سيد محمد باقر برقعى

759

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

با قدوم غنچهء نوباوهء باغ رسول * گلستان احمدى را با صفا آراستند طالع آمد نور زهرا تا به بيت يا و سين * عالمى را از تلألؤ پرضيا آراستند مهبط جبريل را چون مرتبت بايد فزود * با شكوه جلوه خير النّسا آراستند نور پاكش بر محمّد سورهء تكوير حقّ * كاين عطاى كوثر از عرش علا آراستند پنج تن را شاخص آمد صدر قرآن مجيد * تا به تزيينش كلام « انَّما » آراستند نور پاكش گر نبودى ، بر علىّ كفوى نبود * ز آن سبب كابين به بيت مرتضى آراستند « بِضعَة مِنّى » رسول اللّه بر او خوانده است * بر مقامش آيه‌هاى « هَلْ أَتى » آراستند جاهليّت را چو شام تيرگىها سررسيد * شمع زهرا را به بزم مصطفى آراستند باب او را رتبهء « لَولاك » آمد از نخست * يا ز نورش منصب « بَدرُ الدُّجى » آراستند قدر مجهولش نشد معلوم ، الّا روز حشر * لحظه‌اى كز عدل ، ميزان جزا آراستند تا « مدرّس » كرد آغاز مديحش بعد از اين * قدسيان بهرش لسانى پرثنا آراستند بزرگداشت معلّم بشر چگونه تواند كند ثناى معلّم * كلام حقّ مگر آرد به خود بهاى معلّم حديث العُلَماء ، زنده است ازاين‌رو * بقاى علم و كتاب است با بقاى معلّم به جان خستهء من مىشود حيات مجدّد * گهى كه بشنوم از گوش دل صداى معلّم شنيده‌ام كه از اخبار آل عصمت و اطهار * بود رضاى خداوند در رضاى معلّم اسف ! كه در همهء عمر خويش غافل از آنم * كه بود به ز وفاى پدر ، جفاى معلّم حديث « صَيَّرَنى عَبداً » از عليّست مؤيّد * به جاه و رفعت و شأن و به اعتلاى معلّم و « ان يَكاد » بخوانيد بهر حفظ وجودش * كز احتمال شود رفع هر بلاى معلّم هوس كند دل محزون من هميشه ز اخلاص * به پاس از خدماتش شوم فداى معلّم به بوستان جهان بىنيازم از گل و ريحان * مرا بس است در اين گلستان صفاى معلّم چو در چمن پس از اين مأمنى به زاغ و زغن نيست * مباد كم ز وطن سايهء هماى معلّم به غير لطف خداى عظيم قادر وهّاب * چه هديه‌اى به جهان است چون عطاى معلّم