سيد محمد باقر برقعى

741

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گفته در اين ره مريد خود مشو * غيرِ خود با ديگران محرم مشو كمتر از يك پشه در اين راه باش * از عدم هم كمترى آگاه باش شوكت خود را به آتش واسپار * خواجگىها را به اين محفل ميار آنكه طى الارض ديگر داشته * خرق عادت را به هيچ انگاشته آنكه در جمع خلايق زيسته * آنكه با داغ شقايق زيسته گفته با خلق جهان محشور باش * از غرور و خودپسندى دور باش هفت وادى در ميان مردم است * عشق در غوغاى انسانها گم است كيست اين مردم‌گراى گوشه‌گير * كيست اين در وادى عرفان امير آفتاب مسجد و دير است اين * « بو سعيد بن ابو الخير » است اين . . . چند رباعى ما گوهر شب‌فروز را گم كرديم * نىنامهء سينه‌سوز را گم كرديم برخيز كه تا وادى ايمن برويم * زيراكه نشان روز را گم كرديم * * * داغى كه نهاد لاله در سينهء ما * هرگز نكند مكدّر آيينهء ما روييدن و رخساره به خون آغشتن * چون لاله بود عادت ديرينهء ما * * * در ماتم دوست ديدهء تر دارم * انديشه انتقام در سر دارم چون جادهء مهتاب دلم نورانى است * هفتاد و دو خورشيد برابر دارم * * * با رسم شهاب شعله‌زن مىسوزد * بالاتر از انديشهء من مىسوزد اندام شهيد را كفن لازم نيست * چون بر تن خورشيد ، كفن مىسوزد * * * از هُرم نفسهاى تو ما را جان باد * ما را ز كتاب عشق تو ايمان باد