سيد محمد باقر برقعى
732
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سرچشمهء پاكىها نامت نيايش بود و نگاهت نوازش رودى كه از نگاه تو مىجوشيد ما را ، به شستوشويى جهان مىخواند در چشمهايت چه داشتى ؟ كه آفتاب با ياد آن سياه صميمى هر صبح سر برمىداشت و هر غروب مىخوابيد ! از وسعت كدام دريا ، مىنوشيدى ؟ كه دلت ، سرچشمهء پاكىها بود و هر ناپاك در ملاقات با تو پاك مىشد جز آنكه عين پليدى بود . آخر چه گونه هيچ گناهى را حتى به نيم نگاهى اذن حيات نبخشيدى ؟ اين راز ، ناگشوده نخواهد ماند ؟ ! آن جويبار جوان بودى كه زخمهاى مزرعه را مرهمى از طراوت مىنهادى