سيد محمد باقر برقعى

726

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تقديم به مولا حضرت علىّ عليه السّلام مظلوم‌ترين مرد اى مردترين مردم و مظلوم‌ترين مرد * انديشهء تو در گذر خاك چه مىكرد عمرى تو و آزردگى و شكوهء در چاه * زين قوم جفاپيشه وز آن امّت نامرد سعى تو بر آن بود كه با آيت اخلاص * ترويج كنى آنچه كه پيغمبرت آورد آزردهء اين زمزمهء بود و نبودند * آنان كه ولىنعمتشان درد بوَد درد جنگ تو و شيطان زر و زور گواه است * با ديو درون چون تو كسى نيست هماورد تقرير كمالات تو در عهدهء ما نيست * تو سبزترين سبزى و ما زردترين زرد دست تقدير چو گردباد كويرى به خويش درگيرم * ز ايستادن و ماندن مگو كه مىميرم منم كه سر به تهاجم سپرده با توفان * درخت‌گونه ، ولى خاك كرده زنجيرم چو تل هيمه‌ام از خواهش شرارهء سرخ * دو پلك وا مكن از هم ، كه زود مىگيرم تمام هستى من همچو خوابى آشفته‌ست * كجاست آنكه بگويد كه چيست تعبيرم ؟ مگير اين خس خشكيده را از اين سيلاب * كه خوب مىبرد اين‌بار دست تقديرم مرور ثانيه‌ها از اين صحارى بىجان عبور خواهم كرد * به ذهن باغ پر از گل خطور خواهم كرد اگر كه غنچهء وصل تو بشكفد روزى * فضاى خانهء دل غرق نور خواهم كرد براى اينكه بدانم تو از چه رنجيدى * تمام ثانيه‌ها را مرور خواهم كرد اگر به باغ دو چشمم گل رخت رويد * خزان غم‌زده را از تو دور خواهم كرد براى درك حضور تو در كنار خودم * ز پاى تا به سرم را شعور خواهم كرد