سيد محمد باقر برقعى

718

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ميراث باستان آئينه‌دار ملك جهان كوى ميبد است * چشم هنروران ز هنر سوى ميبد است شهرى كهن كه مانده ز ميراث باستان * اين زادگاه مردم خوش‌خوى ميبد است مفروش گشته مسجد و محراب هركجا * صحن و سراى آن‌همه زيلوى ميبد است نام ادب كه حك شده بر دفتر زبان * تحرير آن ز كلك سخن‌گوى ميبد است زيباترين نشانه و اخلاق و معرفت * از خلق و خوى مردم حق‌جوى ميبد است اهل حجاب و اهل هنر مظهر شرف * اين گوشه‌اى ز خصلت بانوى ميبد است ز آثار افتخار كه جا مانده از قديم * زيبا رباط و قلعه و با روى ميبد است « محسن » به گلشن ادب و دانش و خرد * هر بو كه بر مشام رسد بوى ميبد است شب ميلاد نور مَه درآمد ديدگان را خواب زد * چشم ما صد بوسه بر مهتاب زد تا برون آورد مه از پرده رُخ * آب و تابى بر دل بىتاب زد يار مِهرانگيز و مه‌رخسار ما * طعنه بر خورشيد عالمتاب زد اشك شوق از چشم باران شد برون * گونهء چشم‌انتظاران آب زد دل چو ديد آن طاق ابروى نگار * نى خود از خود خيمه بر محراب زد نرگس مَستش چنان با هر نگه * ناوكى بر سينهء احباب زد عالم اندر پهنهء درياى عشق * دست حاجت دامن گرداب زد با سرودى خوش نوايى دلپذير * مطرب آمد زخمه بر مضراب زد « محسن » اكنون در شب ميلاد نور * حرف دل را با قلم زين باب زد نشان گمشده من مِهردوست در دل ديوانه يافتم * دل را اسير دلبر جانانه يافتم تا آمدم به خويش بدانم كه كيستم * خود را ز خويش بىخود و بيگانه يافتم