سيد محمد باقر برقعى
702
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
محرم از سخنوران توانا و شعراى عارفپيشه بود . اشعارش حاكى از قدرت او بر نظم شعر و مضامين بلند عرفانى است . فرشيد يوسفى شاعر و پژوهشگر ارجمند دربارهء مجموعهء اشعار محرم مىنويسد : « از ميرزا اسد اللّه در حدود يكصد و هشتاد غزل و چندين رباعى به كوشش بزرگانى چون درويش فرج اللّه خرّمپور رحمة اللّه عليه باقى مانده است . » نشئهء جام الست خون در دلم ز لعل لب مىپرست توست * مخمورىام ز مى كشى چشم مست توست زين بيشتر شكست دل من روا مدار ! * اى بىوفا شكست من آخر شكست توست بر دست تو عنان دل من نه تازگيست * عمرى بود عنان دل من به دست توست ننشسته غير تو به دلم كس ، كه از ازل * اين منظر شريف مقام نشست توست خواهم نشانمت به نگاه بلندبين * اى آنكه آشيان فلك جاى پست توست آزاد خاطرش بود از قيد هر دو كون * آن كو اسير دام تو و پاىبست توست مستى ز سر برون نرود تا به محشرش * « مَحرم » كه مست نشئهء جام الست توست سوز دل اى كه مه جمال تو ، نور دهد دو ديده را * بىتو چه چارهاى كنم ، جان الم كشيده را ؟ در كف عشق من زبون ، گرم جدال مدّعى * طعنه زنند روبهان ، شير به خونتپيده را تا كه بود به دعوى درد درون ، گواه من * سرخ كنم ز خون دل ، رنگ رخپريده را از نمكينلب تو شد ، اين همه زخم سينهام * سوزش ديگرى بود ، زخم نمكرسيده را تا به ره وفاى تو ، باز نمانم از طلب * به كه به ديده جا دهم ، خار به پا خليده را بهر رضاى مدّعى ، سايه بگير از سرم * از درِ خويشتن مران ، بندهء زرخريد را « مَحرم » از اشتياق او ، سوز دلم نهان بود * هست ز حال من خبر ، زخم المچشيده را