سيد محمد باقر برقعى

676

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

حلّ نشد مشكل اين نكتهء سربسته هنوز * « درِ ميخانه گشاييد به رويم شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم » * شوق ديدار رُخت ، طبع گهربارم داد در طريقت ز وفا ديدهء بيدارم داد * خبر از وسوسه و فتنهء اغيارم داد « واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد * از دم رند مىآلوده مددكار شدم » مدّتى دور ز ميخانه چو مسكن كردم * چه زيان‌ها به هوادارى دل من كردم تا بديدم به ريا طاعت ذو المنّ كردم * « جامهء زهد و ريا كندم و بر تن كردم خرقهء پير خراباتى و هشيار شدم » * كافرم گر به ره عشق عنادى بكنم نه سزاوار در اين مرحله دادى بكنم * به ملامت ندهم گوش و جهادى بكنم « بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم * من كه با دست بُت ميكده بيدار شدم » « مجلسى » شاعر و همشهرى بابايم من * عاشقى سوخته‌دل ، واله و شيدايم من غم دل نيست اگر بىكس و تنهايم من * « سرخوش از باده و ميناى تولّايم من » از دم پير خمين صاحب گفتار شدم