سيد محمد باقر برقعى
644
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چو ديدم آن گل روى نكويت * دگر در باغ و بستان گل نچيدم بهسان مرغ وحشى از غم تو * از اين شاخه به آن شاخه پريدم ز شوق غنچهء لعل تو جانا * چو غنچه جامهء طاقت دريدم گهى در كعبه و دير و كليسا * از اين خانه به آن خانه دويدم نمودم استماع آن نغمهها را * تو بودى هركجا ، صوتى شنيدم چو قلبم كرد با مهر تو پيوند * از آن علّت دل از عالم بريدم ز يُمن همّتت اى پير كامل ! * به آن مقصود خود آخر رسيدم هميشه سرخوش و مخمور و مستم * از آن صهبا كه از جامت چشيدم بشد « مايل » ز غم آسودهخاطر * از آن دم هم به كويت آرميدم درس عاشقى در دبستان تو درس عاشقى آموختيم * ليك از نار فراقت عقل و دين را سوختيم آنچه از هجر تو بر ما شد سراسر در زمان * بر جهانى يك سر موى تو ما نفروختيم جمله را داديم بر باد فنا از عشق تو * دانش و عرفان و حكمت هرچه را آموختيم چون بنوشيديم از خُمّ ولايت جرعهاى * شعلهاى از شمع رخسارت به دل افروختيم در جهان اى سرور خوبان ز فرط اشتياق * جامهاى از عشق تو بر جسم « مايل » دوختيم چهارده گل اوّل دفتر به نام ايزد دادار گل * بعد از آن ، نعت نبىّ ، آن سيّد ابرار گل مىسرايم از دلوجان ، مدح سلطان نجف * روى او گل ، موى او گل ، جبّه و دستار گل فاطمه ، ام الائمّه ، بضعهء ختم رُسل * عصمتش گل ، موى او گل ، معجر و دستار گل مجتبى يعنى حسن ، آن كشتهء زهر جفا * صورتش گل ، سيرتش گل ، قامت و رخسار گل روضهء شاه شهيدان همچو باغ جنّت است * خيمهگه گل ، قتلگه گل ، قبر پرانوار گل سرور خوبان ، امام چهارمين زين العباد * دين گل و آيين گل و طينت گل و كردار گل