سيد محمد باقر برقعى

593

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زان گلستان سوى اقليم بقا مىبست رخت * ناگهان سوى ديار آخرت بربست بار چونكه سال عمر پربارش بشد هفتاد و سه * در كمند قهر دوران سپنجى شد دچار آه كز دم سردى باد اجل خاموش شد * آن دم گرمى كه در تأثير بود آهن گذار ريشه كن از صرصر باد اجل شد اى دريغ * آن درختى كش همه علم و عمل بد برگ و بار آه دردا كز قضاى آسمان در خاك شد * عالمى كش عالمان بودند بر در بردبار آنكه بودى از علومش انجمن‌ها شادمان * حاليا بين در عزا اين انجمن‌ها سوگوار پير روشن‌دل از اين ظلمت سرا گر خود برفت * جاودان از وى بماند آثار نيكو يادگار قرنها بايد كه تا چون او يكى مرد نبيل * مام گيتى زايد آنگه پروراند در كنار زاين حديث غم‌فزا ( گمنام ) كوته كن سخن * در دعا آويز از درگاه حق شو خواستار كاى كريم رازدان بر ما گدايان رحم كن * اى تو ابر مكرمت بر ما گنهكاران ببار يا رب از عين عنايت جعفرى را مىنگر * وز نسيم مغفرت هردم روانش شاد باد هجر دوست مىندانى كه ز هجران تو حالم چونست * جگرم خون و دلم خون و سرشكم خونست لب شيرين تو از عشق چو فرهادم كرد * حالى از دست برفتيم و نپرسى چونست تار و پودم به هوايت بگسسته است چنان * شرح از حوصله خط و رقم بيرون است