سيد محمد باقر برقعى

59

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كهكشان شانه‌هايت تكيه‌گاهِ اعتماد * رخنه در چاكِ گريبان مىكند آيينه را * * * دورىات مانند بُغض كهنه‌اى كز پاى ابر * اشك حسرت زيب دامان مىكند آيينه را بىحضورت ، نبض سيمابىِ فصل انتظار * از تپيدن ، تيرباران مىكند آيينه را مىكشى پا از نمود كوچهء تصوير و باز * طرحِ تنهايى ، هراسان مىكند آيينه را * * * مىتوان تكثير شد در چشمهء ديدار او * گوييا در ديده پنهان مىكند آيينه را همچو شبنم مىرَهَد از قيد كسوت پيكرش * در بلور جذبه ، عريان مىكند آيينه را پرتوى از آفتاب شرقى چشمش « غروب » * جلوه‌گاه صبح تابان مىكند آيينه را چشمه‌سار گفت‌وگو چگونه بغض نگيرد رهِ گلو ما را * كه باد بُرده گُل باغ آرزو ما را دلم فسرده ، كسى نيست ، هاى آيا نيست ؟ * كه شعله‌اى زند از آتش سبو ما را كوير دلهره ، دامن كشيده تا برهوت * سراب فاصله پُل بسته پيش او ما را براى سوختنِ شب ، رسيدم از خورشيد * كه پاى پويه به مرداب شد فرو ما را نبرده پيكر تو بويى از فراقت خاك * پريچه‌اى ؟ نه گلى ؟ نه ؟ چه‌اى ؟ بگو ما را بهار جُلبكىِ دل نهفتهء مويت * چو عطر پونه برد در طواف جو ما را به اوجِ ناز رساند نياز ما او را * درون خويش گدازد گريز او ما را خوشا تو باشى و من ، ماهتاب و نيلوفر * و چشمه قصّه كند ساز ، موبه‌مو ما را مگير چشم سيه‌مست ، از من درويش * كه ساقى نگه‌ات ، مىدهد سبو ما را صلا نمىدهد آيا چراغ قلّهء فتح ؟ * كه كُشت ، اين شب منفور تو به تو ما را مدد كنيد رفيقان ، مدد ! كه لشكر شب * گرفته راه گريز از چهار سو ما را