سيد محمد باقر برقعى
573
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چاووش عشق فراز سدره بود جاودانه جاى حسين * طراز ساحت قدس است كربلاى حسين مگر كه ماه محرم نموده طلعت خويش ؟ * كه نوحهگر شده افلاك در رثاى حسين جهان ز سوك ، سيه گشت اين زمان گوئى * سپيده گشته ، سيهپوش در عزاى حسين زناى چاوش عشق آيد اين نوا كه دلا * بران تو توسن جان ، سوى نينواى حسين غبار تربت فرزند بو تراب ، بيار * كه كحل ديدهء خلق است خاك پاى حسين شهيدپرور نهضت خداى دارد و بس * كه خونبهاى شهيدان بود خداى حسين ز دشت خون و شهادت همىرسد بر گوش * طنين نغمهء تكرار ماجراى حسين به هر پگاه زند بوسه در چكاد زمين * ز عشق و عاطفه خورشيد بر لواى حسين به بحر فلسفهء نهضتش كنى چو شنا * شوى به غايت احوال آشناى حسين طراوت باران گر چشم دل به عالم بالا نداشتيم * بالاى دل به قامت فردا نداشتيم ما را اگر غرور تماشا نمىگرفت * از چشم پاك آينه پروا نداشتيم در ما اثر نبود ز رفتار پاك آب * گر خصلت تلاطم دريا نداشتيم سرسبز از طراوت باران نمىشديم * گر باغ و راغ را سر احيا نداشتيم روشن نمىنمود مسير نگاه را * يك كهكشان ستاره اگر ما نداشتيم مىماند آفتاب ز تسخير سايهها * از گل اگر چراغ به فردا نداشتيم تين غزل حافظ پيام سروش آنكه فيض نفسش كار مسيحا مىكرد * عارفان را همه مات از رخ زيبا مىكرد با من دلشدهاى كاش مدارا مىكرد * « سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد »