سيد محمد باقر برقعى
560
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اومانيسم ؛ « غدير در شعر فارسى » شرح و نقد غديريّههاى ادب فارسى ؛ « فايز ، در خلسهء كوهستانى ، مرغ حقّ و خانهء گل سرخ » داستان براى جوانان ؛ « پيرمردى كه در خيابان است » مجموعهء شعر براى نوجوانان / چيستان مجموعهء شعر براى كودكان ؛ « كو ؟ كجاست آن گل سپيد ؟ » مجموعهء شعرها از سال 1355 به بعد . شوريده واى در تابوتب عشق فتاده دل من * آتش عشق زده پنجه در آب و گِل من خانهات اى دل شوريدهء من ، آبادان ! * كه خرابات شد از فتنهء تو منزل من كاش از روز ازل دست قدر بسته نبود * محمل رنج تو را پس سپُر محمل من آه اى دل ! نه چنين باد كه گفتم ، زيرا * غم جانسوز تو بودهست فقط حاصل من جان فداى غم آن يار كه با ماتم خويش * حلّ نمودهست به دست تو بسى مشكل من آتش عشق حسين است كز آب و گِل من * به درآورد گلى سرخ به نام دل من خاتم قبيلهء نور زمان ، جوان شود و رنگ بوستان گيرد * دلى كه ساعد سلطان ما جهان گيرد ز فرّ شوكت او هرچه در زمين بينى * نشان ز رفعت جاويد آسمان گيرد هزار دست برآيد به يارى مطرب * « كه گه عراق زند ، گاهى اصفهان گيرد » به صوت دلكش قمرى مست در دل باغ * نسيم ، دست گل و ياس و ارغوان گيرد ز دشت سوخته صدها هزار لالهء سرخ * سراغ خانهء سرسبز باغبان گيرد به جاى زاغ و زغن بلبل خجستهدهن * به روى دست ، گل سرخ آشيان گيرد امير دولت گل مىكشد زمستان را * تقاص پيكر مجروح ناروان گيرد چه دودها كه برانگيزد او زِ دودهء كف * چو آن شرار پرىرنگ جانستان گيرد قضا به قبضهء شمشير او زند بوسه * كه عدلِ مرده ز برقش دوباره جان گيرد به رغم اهرمنان ، خاتم قبيلهء نور * ز طوف كعبه كران تا به بىكران گيرد