سيد محمد باقر برقعى

557

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عاشقى كوشنده « 1 » هركه داروى دل‌آزردهء بيمار دارد * در شمار عاشقان آوازهء بسيار دارد بر بلنداى مقام قدسيان مأواى گزيند * هركه داروى دل‌آزردهء بيمار دارد تاروپود دانش و بينش بود هركو به عالم * مىنوازد آشنا را مهر با اغيار دارد اين جهان در نزد عاشق كم بود از ذره امّا * كى تواند مهر تابان دست از كردار دارد لا إله الّا اللّه گزيند جلوهء معشوق بيند * گل ز باغ وصل چيند فرصت ديدار دارد دين و دنيا را به پاى دلبر جانانه ريزد * باده نوش عشق جا در ديده دلدار دارد يار را در جلوه مىبيند به چشم خويش زيرا * چهرهء آئينه را در پرتو اسرار دارد ناخداى كشتى عشق است و در بحر خروشان * آشناى موج طوفان ديدهء بيدار دارد با تواضع سرفراز و روگشاده همچو تو گل * فاش گويم چرخ گردون يك گل بىخار دارد راه و رسم زندگى را از تبار آموخته * وز على مرتضى اين زاده‌اش معيار دارد

--> ( 1 ) - غزل موشّح فوق را به پاس محبت و لطف دكتر هبت الدّين برقعى سروده و تقديم وى كرده است .