سيد محمد باقر برقعى
54
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
صفاى دل بطلب از نگار « عيسى » دم * كه سيل رحمت او در ره طلب جاريست مناسبت ميلاد فاطمهء زهرا عليها السّلام يا زهرا ! اى فاطمه ! اى نور دو چشمان پيامبر * اى از همه زنهاى جهان عالى و برتر چون نور حقيقت همه پاكى و زلالى * اى گوهر رخشندهء دردانهء اطهر از پاكى و تقوا شده برتر ز ملائك * نازل شده از بهر تو هم سورهء كوثر شأن تو همين بس كه به هنگام ولادت * شد قابلهات آسيه و مريم و هاجر شد پير دگر مادر گيتى و نزايد * ديگر ننهد پا به جهان مثل تو دختر بر اهل جهان قدر علىّ فاش نگرديد * تا از طرف حقّ ، تو شدى همسر حيدر همسان تو هرگز ننهد پاى به عالم * مانند تو ديگر نكند رخنه به باور اين چرخ فلك چون تو يكى داشت كه گويى * درياى جهان داشت همين دانهء گوهر اى فاطمه ! امّيد همه اهل جهانى * اى شافع و اى رحمت حقّ در صف محشر از بود تو اسلام چنين گشته جهانگير * از بطن تو شد عرصهء اين خاك منوّر آمد دو حَسَن از تو پديدار و حسينى * ديگر سه محمّد ، سه علىّ ، موسى و جعفر آنكس كه نبندد به تو امّيد شفاعت * محروم شود عاقبت از رحمت داور هر زن كه شناسد به جهان شوكت زهرا * نزد همه يابد شرف و عزّت مادر گفتى سخن از فاطمه « عيسى » نفست گرم ! * در اين غزل نغز ، كه شد زينت دفتر راه چاره ميان ميكده هر شب ستاره مىبارد * ز جام بادهء گلگون شراره مىبارد به بزم خلوتيان از وجود ساقى و مى * سماع ديده و دل آشكاره مىبارد كنار پنجرهى باغ دلگشاى اميد * ز چشم اهل محبّت نظاره مىبارد تو رمز عشق و محبّت نخواندهاى ، ور نه * ز تيغ ابروى ساقى اشاره مىبارد