سيد محمد باقر برقعى

517

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كنون اينان كه در پيشت خموشند * همان نازك‌تنان گرم‌جوشند همان نوش‌آفرينان فريبا * ز جوش دل خروشان همچو دريا همان آهووشان غم‌نديده * نداى عشق و شادى را شنيده كنون بر جاى آغوشان چالاك * ببر بگرفته بالاشان چنين خاك ز حسرت آرزوها رفته بر باد * كجا شد ناز خوبان داد و بيداد * * * به هرجائى گلى را خفته ديدم * دلم را از غمش آشفته ديدم بسى زيبارخان افتاده در خاك * نهاده رويشان بر خاك غمناك بسا طفلان چون گل نوشكفته * كه نشكفته به زير خاك خفته چه زيبا دختران در دم بخت * كزيشان زود بگرفته اجل رخت به جاى گفتن شيرين‌سخنها * به زير خاك خوابيدند تنها عروسان به كابين نارسيده * نداى مرگ را ناگه شنيده دريغا ، حسرتا ، ناديده داماد * فروبسته دو چشم خويش ناشاد چرا تنها چنين خفتيد در خاك ؟ * كجا شد آن بر و آغوش چالاك ؟ كجائيد اى غيوران سرافراز ؟ * بهار عشق را زينت‌گر راز چرا اى نوبهاران جوانى ؟ * بپژمرديد چون برگ خزانى كجا رفتيد اى افسانه‌سازان ؟ * عزيزان ، مهربانان ، دل‌نوازان چو طى شد عمرتان چون برگ و چون باد * برفتيد از جهان غمگين و ناشاد چرا رفتيد اى خوبان طناز ؟ * كتاب عشق را ناكرده آغاز * * * رخ خوبان همه بر سنگ قبر است * مرا نى طاقت و ديگر نه صبر است چه سودى گر زنم بر سينه صد چاك * و يا ريزم به سر زين خاك نمناك هنرمندان چرا اين‌سان خموشند ؟ * به گور سرد بىجوش و خروشند