سيد محمد باقر برقعى

480

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اين سرنوشت شوم كهن قوم آرياست چيزىك حق ماست رؤياست نزد ما « به همين سادگى » به همين سادگى و بىثمرى شبى از اين همه شب‌ها ناگه طرف نابسته ز كام و دل و آسايش جان دست مىبايد شست از همه بود و نبود و سفر بايد كرد سفرى دور و به اجبار و پس از كوچ غريبت هركه دارد به دلش ذرّه‌اى از مهر تو را در قفايت گريد و پس از چند صباحى گر بگويند سخن از تو ميان جمعى اين به آن مىگويد راستى مىدانى كه فلانى هم مُرد و چنين مىشنود پاسخ راست مىگويى ، كى ؟ ياد او باد به خير سخن از خويش بگو