سيد محمد باقر برقعى
470
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
محفل اندوه ما گرم است اى ناباوران * مىرسد هر لحظه بر اين جمع فرد تازهاى سجدهء سرخ شب كوفه سنگين و خاموش بود * شب كوفه غمگين و بىجوش بود شب كوفه لبريز درد سكوت * نشسته بر امواج سرد سكوت شب كوفه بس مات و ژوليده بود * تو گوئى ستاره پلاسيده بود و انگار آن شب طلوعى نداشت * و بر عشق گوئى خضوعى نداشت در اين تيرهشب نخلهاى كريم * برآشفته از هاىهاى نسيم شنيدند آواى مولا على * مناجات و نجواى مولا على على در دعا بىخود از خويش بود * امير زمان بود و درويش بود براى يتيمان پدر بود على * به درياى هستى گهر بود على على مرد تقوا و علم و عمل * على شير صفين و بدر و جمل على مظهر عدل و داد و كرم * على دشمن شرك و ظلم و ستم هماورد او در جهان كس نبود * بسان على بىگمان كس نبود على خسته از حيله و زور بود * على بىگمان آيت نور بود على كوهى از غصّه در سينه داشت * به سينه دلى همچو آئينه داشت بر آن چهرهء غرق در خون قسم * بر آن سجدهء سرخ و گلگون قسم على را صداقت به كشتن كشاند * هم او را عدالت به كشتن كشاند * * * . . . ازآنپس شب كو جاويد شد * سيهتر ز تزوير و ترديد شد حديث شب كوفه پردرد و سوز * روانسوزتر ز آتش نيمروز . . . فصل غربت شكستى دريغا مرا ، باورم را * نمىديد چشمت نگاه ترم را