سيد محمد باقر برقعى

465

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سينهء بىتاب توفانم ؛ كه از گرد و غبار * پرده‌اى بر تاروپود خويشتن پيچيده‌ام كس نپيچيده‌ست از اشك زلال خويشتن * پيرهن بر قامت آهى كه من پيچيده‌ام دست‌هاى بستهء نيلوفرم ؛ كز بىكسى * حلقه‌آسا بر گلوى خويشتن پيچيده‌ام دردمندم ؛ درد در جان هنر پاشيده‌ام * گردبادم ؛ گرد بر گرد سخن پيچيده‌ام آواز قنارى صبح در پنجره‌ها پيدا نيست * هيچ‌كس منتظر فردا نيست زير اين سقف سكوت است و سكون * ردّ پرواز كسى پيدا نيست آه ! در منطق پرواز ، دگر * بال‌وپر سوخته‌اى جز ما نيست آه ! در حافظهء زرد درخت * برگ آواز قنارىها نيست تهى از خويش چو آيينه شدم * پشت آيينه كسى پيدا نيست من به تنهايى عادت دارم * غم يك امشب من ، تنها نيست مىزنم كوبهء ترديد به دار * درِ امّيد به رويم وا نيست جنون هوايى كآتشين شد در سرِ ما * در آتش گستراند بستر ما هزاران سال بعد از مرگ بينى * جنون مىجوشد از خاكستر ما آتش گرفتم چو عشق آموختم ، آتش گرفتم * چو داغ افروختم ، آتش گرفتم چه گويم ! شعله از خاكسترم ريخت * خدايا سوختم ، آتش گرفتم انتظار از گور برانگيخته‌اى را مانم * در دامنت آويخته‌اى را مانم فرسوده شدم از انتظارت برگرد * آغوش فروريخته‌اى را مانم