سيد محمد باقر برقعى

458

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرا زخمى رها كردى به پاى دار آويشن * چرا با خود نبردى لاش خونين شكارت را ؟ و تو ليلا نديده مُردى و يك صبح بارانى * چريد آهوى تنهايى علف‌هاى مزارت را نذر امام زمان عليه السّلام باز بوى بهار مىآيد * بوى گيسوى يار مىآيد سايه‌اى در غبار مىآيد * بوى آن تكسوار مىآيد * * * مىوزد روح آب از يثرب * مرد توفان ركاب از مغرب مىرسد پرشتاب از يثرب * مىدمد آفتاب از مغرب * * * فتنه هرچند خصم تحريك است * جاده هرچند موى باريك است آسمان گرچه فتنه تاريك است * صيحه آمد كه صبح نزديك است * * * گرچه جان بر بلا سپر كرديم * خم به ابروى خود نياورديم تشنهء تيغ آن ابَرمرديم * ما كه از عشق برنمىگرديم * * * سر نبايد كه باز بستانيم * چون غبارش مگر برافشانيم عشق را راه و رسم اگر دانيم * « سر ببازيم و رخ نگردانيم » * * * بىتو آن داغ ديده‌ام كه مپرس * نفس آتش تپيده‌ام كه مپرس « درد هجرى كشيده‌ام كه مپرس * زهر هجرى چشيده‌ام كه مپرس »