سيد محمد باقر برقعى

43

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در سوگ مهر اى زمين و آسمان ! گريان شويد * از تمام خنده‌ها عريان شويد ابرها ! باران غم جارى كنيد * ديدگان خسته‌ام ! يارى كنيد شاپرك‌ها ! درد را باور كنيد * غم فضاى سرد را باور كنيد لاله‌ها ! با اشك غمخوارى كنيد * با شقايق‌ها عزادارى كنيد اى سپيداران عاشق ! خم شويد * با سيه‌پوشيدگان همدم شويد بغض‌ها در سينه‌ها سنگين شده * چهرهء آيينه‌ها غمگين شده چون‌كه روح آبشاران كوچ كرد * عطر گل‌هاى بهاران كوچ كرد راه بىپايان اين دل غريب شكسته ، امروز مهمان ندارد * اينجا كسى صادقانه ، با عشق پيمان ندارد اين فصل فصل غريبيست ، فصل درختان آتش * فصل كلاغان وحشى ، فصلى كه باران ندارد اينجا كسى مىسرايد ، از دردهاى پياپى * فردى كه بر شعرهايش ، خود نيز ايمان ندارد چنديست اينجا اسيريم ، در اين قفس‌هاى رنگى * ما خسته‌ايم از قفس‌ها ، اين رنگ‌ها جان ندارد در انتهاى بيابان ، انگار راه سپيديست * من مىروم خسته ، امّا ، اين راه پايان ندارد نگاه آينه دوباره اشك كه غرق نگاه آينه‌هاست * و درد نقش دل بىگناه آينه‌هاست تمام وسعت غم در غزل نمىگنجد * و عشق زخمى و تب‌دار آه آينه‌هاست