سيد محمد باقر برقعى
418
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وهم تاريكيست ، ماندن عاقبت يك روز خواهم ديد * زندگى جز داستان يك تكاپوى سترون نيست بىپناهى نگهبان آن طرف ايستادهست * كمى خواب است امّا ايستادهست و پشت ميلههاى سرد سلّول * ندامت سخت تنها ايستادهست در اينسو كودكى با بغض سنگين * و در آنسوى بابا ايستادهست اگرچه او كويرى درد دارد * ولى تا پاى دريا ايستادهست اميدى هست در اين بىپناهى * عدالت هيچ آيا ايستادهست سحر ديدند چوبِ دارِ قانون * بدون هيچ پروا ايستادهست كنار نعش مردى ، كودكى بود * نگهبان آن طرفها ايستادهست آغاز يك تكرار وقتى سفر آغاز يك تكرار بيهودهست * دنيا بدون جادهها ، دنياى بيهودهست ما خيمه را تكفير مىكرديم و مىخوانديم * نفرين به هر پايى كه راهى را نپيمودهست رفتيم و سرها ناگهان خوردند بر ديوار * تقدير بارى اينچنين بودهست تا بودهست ما راهيانِ دوزخِ فرداى جاويديم * اين را خدا گفتهست و شيطان نيز فرمودهست ناچار ، چون نيلوفرى بر آب مىمانيم * با روح سرگردان و جسمى كه فرسودهست