سيد محمد باقر برقعى

399

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

با خدا گرم گفتگو مىشد * ضجّه مىكرد و زير و رو مىشد شب فقط گريه‌هاى او مىديد * اشك او هاىهاى او مىديد سجده‌هايش بلند و طولانى * عشق در او هميشه توفانى مىكشيد او غم زمان بر دوش * بغچه‌هايى ز قرص نان بر دوش يار تنهائى يتيمان بود * شوق فردائى يتيمان بود بىكسان از صداقتش سرشار * روزگار از سخاوتش سرشار يك دل پاك و كبريائى داشت * با غريبان چه آشنائى داشت سفره‌اش را به ميهمان مىداد * قاتلش را هم آب و نان مىداد مىشناسم ولى تو را اندك * يا على عليه السّلام يا على عليه السّلام تو را اندك شانهء پينه‌بسته‌ات آقا * زخم پيشانى تو را مولا از شكيبائىات خبر دارم * حجم تنهائىات خبر دارم من فداى تو ، فرق در خونت * جسم مجروح و غرق در خونت اى سكوت تو مثل يك فرياد * خسته از اين قبيلهء بيداد كوفه درد تو را نمىفهميد * آه سرد تو را نمىفهميد كوفه در خواب غفلت خود بود * كوفه در اوج ذلّت خود بود كوفه در انتخاب خود گم شد * كوفه نامردمان مردم شد بعد تو قلب عشق پُرخون است * نقش محراب سرخ و گلگون است بعد تو بال ناله را بستند * حُرمت باغ و لاله بشكستند تشنه‌ها را بجُرم نوشيدن * چشمه‌ها را بجُرم جوشيدن آب‌ها را مهار مىكردند * باغ را بىبهار مىكردند يا على عليه السّلام از كجا سخن گويم * با كدامين صدا سخن گويم لُكنتى در بيان غم دارد * واژه‌ها واژه‌هاست كم دارد . . .