سيد محمد باقر برقعى

393

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بهاران هر گلى را چون رُخت بينم * رُخَت را رنگ گل اى گل مبارك باد شقايق رنگ رخ از سنبُلت بگرفت * به خون رنگينى كاكُل مبارك باد جايت سبز بجاى خياليَت من گل نهادم * بجاى تو گلِ سنبل نهادم به ياد لعل لبهاى عقيقت * بجايت غنچه‌هاى گل نهادم نواى جانگداز نالهء نى * بجاى نغمهء بلبل نهادم چه زيبا بود آن روز آن گلِ ناز * كه بر آن زلف و آن كاكل نهادم شدم مست از شراب عشق چون من * لبت بر لب به جاىِ مُل نهادم ياد آن زلف سياه لطف آن سرو روان شامل حال است مرا * نام آن مونس جان ذكر مقالست مرا دانهء لؤلؤ مهر رخ رخشان حبيب * به ز گنجينهء سيم و زر و مال است مرا ياد آن زلف سياه و رخ چون بدر تمام * مونس روز و شب و هفته و سال است مرا بادهء كهنه گِرد رُخِ ماه ، جلوه از هاله بود * زيبائى چهر باغ از لاله بود اين بادهء ساده‌اى كه در ساغر ماست * از خمّ هزار و چارصدساله بود