سيد محمد باقر برقعى
39
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
لالهء خونين آن دل كه از داغ غمت ، چون لاله خونين كردمش * ديوانه گشت و بند او ، ز آن زلف پرچين كردمش حُسن جهانگير تو را ، من موبهمو سنجيدهام * از خرمن گل بستر و ، از نازبالين كردمش آن بلبلى را كز خزان ، دل گشته بود اندر فغان * خواندم به سير بوستان ، تا غرق نسرين كردمش اى بر همه مأوا دلت ، دارد به هركس جا دلت * ياد از دلى كن كز غمت ، چون لاله خونين كردمش فرهاد را در بيستون ، ديدم به حسرت غرق خون * خواندم ز شيرين قصّهاى ، در خواب شيرين كردمش خواندم « عيانى » دفتر عهد بتان را حرف حرف * پيدا نشد نام وفا ، هر قدر تمرين كردمش مادر مادر ! عجب كه بىتو در اين تنگناى دهر * بىمهرىام نگر كه عبث زندهام هنوز بازآى تا نثار تو سازم متاع جان * كز لطف بىكران تو شرمندهام هنوز