سيد محمد باقر برقعى

359

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بهشت خلد را مكتوب نغزيست * به خطّ كاتب تقدير ، بر دَر كه پاداش تصدّق‌ها و خيرات * بود از سوى يزدان ده برابر ولى گر قرض دادى بنده‌اى را * شود پاداش آن هيجده برابر كلامى اين‌چنين پرمهر و امّيد * كه سرشار است از الطاف داور سزاوار است تا نيكان نويسند * به لوح خاطر خود با خطِ زر قدم اين‌سان و لطف دوست آن‌سان * معمّايى بود ، اللّه اكبر ! گفت‌وگو با اشك شدم به وقت سحر گرم گفت‌وگو با اشك * چو ديد چشم مرا ، داد شست‌وشو با اشك به شِكوه گفتمش : از داغ دل نه‌اى آگه * به خاك ريخت مرا سيل آرزو با اشك نشست بر مژه و گفت لب ز شِكوه ببند * شهيد عشق نسازد مگر وضو با اشك دريد جامهء صبرت ز حادثات زمان * چه بود جامه نمىشد اگر رفو با اشك به خود ببال از اين داستان كه در همه عمر * شدى در آينه هربار روبه‌رو با اشك تو قدر اشك چه دانى ؟ مگر نمىدانى * بهشت باقيه بتوان گرفت از او با اشك به ياد آر ، كه جان‌ودلت به گاه نياز * مگر نكرد ز حقّ كسب آبرو با اشك دلش به چشم ترم سوخت ، بوسه زد به رخم * به گريه گفت : دگر بيش از اين مگو با اشك