سيد محمد باقر برقعى
357
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
حُسن تويى و « قائمى » آمده بىقرار حُسن * « خوشچمنىست عارضت خاصه كه در بهار حُسن حافظ خوشكلام شد مرغ سخنسراى تو » در تهنيت ميلاد حسين بن علىّ عليه السّلام تا رقم زد منشى تقدير بر طغراى عشق * عالمى را سوخت ناگه گرمى غوغاى عشق خاك را تشريف نو بخشيد ذات لميزل * با عطاى خويش ، يعنى گوهر يكتاى عشق در ازل از جلوههاى پرتو حسن نگار * آتشى رخشيد و شد برق فلكفرساى عشق عشق دُردانهست و ما غوّاص و دريا ميكده * خواجهء شيراز گفت از لؤلؤ لالاى عشق تا تجلّى كرد حسن دلفروز روى دوست * آدم خاكى تشرّف يافت در دنياى عشق يك فروغ از روى ساقى تافت در جام فلك * مبتلا شد جان به جانان سهى بالاى عشق زادهء انسان به بَر ، فرمود ز آن خلعت كه هست * حليهء كرّوبيان با نام شورافزاى عشق خواست تا مجموعهاى زين عشق افلاكى كند * تا ببيند چشم خاكى چهرهء زيباى عشق خواست تا نقشى زند بر لوح زرّينفام دهر * تا كند جانها مسخّر ، نقش محنتزاى عشق خواست تا شكلى ببخشد عشق را جانآفرين * كآدمى بيند جمال پاك ناپيداى عشق خواست تا صورت ببندد سيرت زيباى دوست * تا بشر با چشم سر بيند عيان معناى عشق خواست تا بيند جمال شاهد غيبى عيان * اين مهين فرزند آدم ، مهبط اعلاى عشق خواست تا جسمى پديد آرد سراپا جمله جان * تا بود معنى براى لفظ پرمعناى عشق خواست تا عشق مجسّم را عيان سازد به خلق * آنكه در جانش عجين شد از الف تا ياى عشق زين سبب از خاندان عصمت و آزادگى * مركز تقوا و عفت ، نقطهء احياى عشق مسكن آزادگان و مأمن آزردگان * خاندان احمد مرسل ، دُر درياى عشق زين سبب از نطفهء پاك علىّ مرتضى * آنكه خود باشد به عالم « عروة الوثقى » ى عشق زين سبب در سوّم شعبان خداى لميزل * نازنين رويى عطا فرمود بر دنياى عشق فاطمه مامش ، علىّ بابش ، محمّد جدّ او * نام نامىاش حسين ، آن سرّ « ما اوحى » ى عشق سرور آزادمردان جهان راستين * رهبر آزادگان و واله و شيداى عشق