سيد محمد باقر برقعى

354

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مهدى منتظر و رحمت سبحان آمد * آيت لطف و صفا ، حامى قرآن آمد شب هجران سيه‌فام به پايان آمد * روز ميلاد شه و نيمهء شعبان آمد پرتوى از افق دامن نرگس رخشيد * كه از آن شرم كند طلعت ماه و خورشيد اى ستمديده ! مكن شكوه ز بيداد دگر * وى ستم پيشه بنه شيوهء شدّاد دگر گو دل‌افسرده بهل ناله و فرياد دگر * كاخ بيداد فروريخت ز بنياد دگر آمد از دامن نرگس گل نرگس به وجود * قائم آل محمّد ، به جهان چشم گشود اى شهنشاه زمان ، اى گل گلزار حسن ! * وى ز انوار رُخت عالم امكان روشن سربه‌سر صفحهء عالم شده كانون فتن * پرده بردار ز رخ ، دست به اصلاح بزن كه جهان مُصلح عالىنظرى مىخواهد * خسرو مقتدر و دادگرى مىخواهد عالم از ابر جنايات سياه است سياه * حال عشّاق تو اى شاه تباه است تباه به خدا منتظران جز تو ندارند پناه * در ظهور تو بود جنّ و بشر چشم‌به‌راه از پس پرده اگر نور تو تابنده نبود * زير اين طارم عُليا ، احدى زنده نبود اى خوش آن روز كه روى تو نمايان گردد * روى عالم همه جا نور تو تابان گردد دشمن دين خدا زار و پريشان گردد * كاخ بيداد فروريزد و ويران گردد بوم بيداد و ستم ساكت و خاموش شود * صحنهء جنگ و جنايات فراموش شود دين حقّ ساحت گردون معلّق گيرد * روح اسلام ز نو قدرت مطلق گيرد همه جا صلح و صفا جلوه و رونق گيرد * دست‌ها را بشر از قائمهء حقّ گيرد آرى آن روز دل‌افروز ، بشر را عيد است * « قائمى » زنده در امروز بدان امّيد است