سيد محمد باقر برقعى

351

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى نوگل ناز خفته در گِل ! * غلتيده به خون چو مرغ بسمل نقّاش قضا به دست تقدير * تصوير تو را كشيد بر دل هر گُل كه نگه كنم ، تويى تو * هرجا نگرم ، تويى مقابل كشتند تو را بدون تقصير * اى ننگ بر اين جفاى قاتل قربان تلألؤ نگاهت * اى جان به فداى اشك و آهت گر چشمهء چشم من نَمى داشت * لب‌هاى تو چين چنين نمىداشت اى كاش كه زخم داغ فرزند * در ملك وجود مرهمى داشت رفتم به سراغ صبر و ديدم * او نيز بساط ماتمى داشت گفتند كه اصغرت دم مرگ * بر غنچهء لب تبسّمى داشت جان داد به دوست با ارادت * سرمست ز نشئهء شهادت اى جان و سر و تنم فدايت ! * در دامن من تهىست جايت گهگاه روم به گاهواره * تا بوسه زنم به دست و پايت از ناى زمان رسد به گوشم * هر لحظه نواى دلربايت گلگون شده دامن و عُذارم * از گريه به ياد خنده‌هايت تو روح منىّ و نور عينى * قربانىِ كوچكِ حسينى از قتل تو داغدار لاله * توفان به فغان و آه و ناله بر خاك تو مىچكد دمادم * از ديدهء روزگار ، ژاله تا حلقه به گردن تو زد خون * ديدند به گرد ماه هاله در يك‌نفس اى فرشتهء پاك * رفتى تو ره هزارساله با يك جهش از جهان پريدى * جان دادى و ملك جان خريدى تا لشكر كينه‌توز دشمن * بشكست حريم ملك ايمن مىرفت به اوج آسمان‌ها * از ناى فلك ، نواى شيون ديدى كه پدر غريب و تنهاست * رفتند يلان شيرافكن