سيد محمد باقر برقعى
347
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
توفيق يار توست كه پا را به هر مكان * بهر رضاى خالق يكتا گذاشتى تنها نه اينكه حاليه ، تا روز واپسين * مديون لطفِ خود همهء ما گذاشتى بر ما گناه نيست تقاضاى ديدنت * بر قلب ما تو حال تقاضا گذاشتى دادند بر تو حسن سلوك و مقام شعر * « قائم » ! چو پا به عرصهء دنيا گذاشتى گنج نهفته تا پاسدار حرمت ميخانهايم ما * خلوتنشين گوشهء ميخانهايم ما توبه ز توبه كرده ، دل از دست دادهايم * جان دادهايم و ، زندهء جانانهايم ما زهد و ورع به غمزهء ساقى فروخته * پيمان شكستهء سر پيمانهايم ما ننهاده فرق دير و كنشت و حريم قدس * احرام بسته ، ساكن بتخانهايم ما بشكسته پاى عاشق بر پا ستادهايم * عقلآفرين نشستهء ديوانهايم ما محنتسراى يكسرهآباد ماندهايم * گنج نهفتهء دل ويرانهايم ما هم آه سينه سوز و ، هم آواى عندليب * هم اشك شمع و ، هم پر پروانهايم ما هم درد و ، هم حكايت شيرين زندگى * هم قصّههاى تلخ و ، هم افسانهايم ما گيسوى تابخوردهء ياريم و خال لب * داميم يكزمان و ، گهى دانهايم ما « قائم » ! به آشنايى ياريم شادمان * جز درد دوست ، با همه بيگانهايم ما ياد باد ! دوش با ياد رُخت چون و چرايى داشتيم * جات خالى بود ، بحث و ماجرايى داشتيم اى فغان از آشنايان ، داد از بيگانگان * ما هم آخر دلبر ناآشنايى داشتيم ياد باد ! آن روزگارانى كه با صد شور و حال * شور عشقى در دل و ، در سر هوايى داشتيم تا رخ ساقى به نازى برد دل از دست ما * رهن مىكرديم گر كهنه ردايى داشتيم شِكوه از دست زمان تا چند ؟ يا ربّ رحمتى ! * ما هم آخر حال تسليم و رضايى داشتيم « قائما » ! خوش باد ايّامى كه در هر گوشهاى * دلبرى زيبا و يار دلربايى داشتيم