سيد محمد باقر برقعى

34

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ديشب هزار عقده به موى تو داشت دل * صحبت دراز گشت و نشد صبح و شام ما در پرتو جمال تو جان را فدا كند * آن دم كه بر لب تو زند بوسه جام ما سلطان حسن راست كه صد رشته دلبرى * از آن ميان به موى تو رشته‌ست دام ما در پرده نغمه‌هاست به قانون عشق ، اگر * چنگ دل تو ساز شود با كلام ما عشق است گوهرى كه ز جود وجود او * برجا نشسته هستى و بر پا مقام ما گر توتياى چشم تو شد خاك كوى عشق * راز درون چرخ بينى ز جام ما از دوست غير دوست نخواهم كه غير دوست * گركان شكّر است ، كند تلخ كام ما نىنى ، خطاست گر به زبان نام غير رفت * غيرت به غير ره ندهد در مرام ما از خانه ، رخت خويش به ميخانه برده‌ايم * كان جا ز ننگ خرقه بشويند نام ما « عنقا » بهشت خلد بماندند در قصور * آنان كه دور بوده ز قرب مقام ما پند خرد چاره شد از دست دگرباره‌ام * نيست ز ديوانه شدن چاره‌ام از خردم آنچه مرا پند بود * خوب چو ديدم ، همه پابند بود عقل گهى خوب و گهى بد كند * گاه قبول آرد و گه ردّ كند عقل عقال است و به حيوان سزاست * فخر به پا ، بند در انسان چراست طفل كه ناموخته رسم نفاق * مىنرود جز به ره اتّفاق بىخبر از خواجگى و بندگى * فارغ از اوهام كند زندگى تا نكشد پرده به رويش بلوغ * راه نيابد به دماغش دروغ