سيد محمد باقر برقعى
301
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گاه حيرانم ز كثرت ، گاه مدهوشم ز وحدت * گه به ذكر ورد همدم ، گه پى جام و سبويم نه ز زاهد طرف بستم ، نه ز عارف بهره جستم * نه ز طاعت روسپيدم ، نه ز باده سرخ رويم گاه عشقم مىربايد ، حالت وحدت ز كثرت * گاه نفسم مىكشاند چون بهايم ، سو بهسويم گاه ابليسم ، گهى جبريل ، گه جرم ثقيلم * گاه خود آب قراهم ، سارى اندر مرز و جويم گه براهيمم در آذر ، گاه نمرود بداختر * گه سليمان جهانم ، گاه ديو زشتخويم گاه بر عرش استوارم ، گاه خاك رهگذارم * گاه جالينوس عقلم ، ساكت از لاينطقونم نه حسد بردم به مالى ، نه به رشكم از جلالى * واى از نادانى خود داد از اين خالى كدويم كلّه را بايد شكستن ، يا كدو را كندن از تن * تا كه فارغ گرددم جان از خيال و هاىوهويم با كدو بودى خطابم ، كز كدو آمد جوابم * كاى غريق بحر فكرت گوش كن پند نكويم واگذار اين رنگ و بو را ، گوش كن پند كدو را * هم ز خود بشناس او را ، تا ببينى من خود اويم يك طرف نه اين دو بينى ، گردو بينى ، اين چينى * گر به هندى ور ، به چينى بايد از خود ديد رويم