سيد محمد باقر برقعى

294

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

حشر و نشرى داشت و گاهى در اشعارش از او ياد كرده است . فقيهى در آغاز شاعرى ، محزون تخلّص مىكرد چون در همدان شاعرى به اين تخلّص شهرت داشت از اين تخلّص چشم پوشيد و در شعر خود گاهى فقيهى و موسى و ناظم تخلّص مىكرد . ناظم الشريعة سرانجام در آبانماه سال 1328 در شصت و هشت‌سالگى در زادگاهش چشم از جهان فروبست . جنازه‌اش به قم حمل و در اين شهر به خاك سپرده شد . تضمين غزل غبار همدانى من كه در دست تو افتاد اى پسر آخر عنانم * سرور آزادگانم ، شمع جمع عارفانم از سر كوى خود اى نامهربان هرگز مرانم * « گرچه سخت افتاده در دام طبيعت مرغ جانم هرگز از خاطر نخواهد شد هواى آشيانم » * مىكنى اظهار ، هردم با رقيبان مرحمت را بر رخم بربسته‌اى ، اى شاه ، باب مكرمت را * بايدم رفتن ز كوى ترك كردن حضرتت را « حاليا معذورم از رفتن كه چندى مصلحت را * گه بنازى بسته‌پايم گه به خارى خسته جانم » با تو هرگز از پى افسانه و افسون نرفتم * بهر تفريح و تفرّج بر سوى هامون نرفتم نام ليلى را نبردم ، از پى مجنون نرفتم * « من به گندم خوردن از خلد برين بيرون نرفتم دانهء خال تو رخت افكند در اين خاكدانم » * مىزنى هردم به قلبم ناوك مژگان و ابرو مىزنم از هجر تو تا مىتوانم بر سر و رو * مىكنى هر شب مرا از غايت مستى بهر سو « مىكنم بار بلا را با تنى لاغرتر از مو * تا اسير زلف آن سنگين‌دل لاغر ميانم » گر شبى آن مه خدا خواهد كه با من آشنا شد * بهتر از آن شب ، شبى در عالم معنى نباشد خون دل دانى چرا هرگه ز چشم من بپاشد * « غمزه خنجر مىزند مژگان به نشتر مىخراشد با تماشاى تو من فارغ ز كار اين و آنم »