سيد محمد باقر برقعى
289
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
فضلى از سال 1322 همكارى خود را با مطبوعات تهران و شهرستانها آغاز كرد و مقاله و شعر و گزارشهايى براى روزنامهها و مجلّههايى چون انسانيّت ، اديب ، كسرى ، مژگان ، كمال ، بهارنو ، مرد دنيا ، مهر ايران ، اطّلاعات ، مرد امروز ، شورش ، اميد ايران ، فردا ، آتش ، ستارهء اسلام ، قانون ، پرچم ، اسلام ، جوانمرد امروز ، ايرانشهر و مرد روز مىفرستاد . فضلى از بهمنماه 1327 سرپرستى و مديريّت چند نشريّه چون اخبار امروز ، پيك جنوب ، سپاس ، نغمه ، مرد جنوب ، صفير ملّت و نور شيراز را به عهده داشت . اين روزنامهها تا مردادماه سال 1328 منتشر مىشد و بعد همگى به تعطيلى گراييد . فضلى در سال 1324 به خرّمشهر مهاجرت كرد و در شهردارى به خدمت پرداخت و در فعّاليّتهاى اجتماعى نيز شركت مؤثّر داشت و در سال 1358 به تهران عزيمت كرد و در سال 1359 با شروع جنگ و سقوط خرّمشهر ، خانه و زندگىاش به تاراج رفت و از هستى ساقط گشت . از فضلى چند اثر به چاپ رسيده است . نخستين اثر منظوم او در سال 1326 به نام « اشك گلگون » در شيراز طبع و نشر شد و در سال 1337 دومين مجموعهء شعرى خود را به نام « نغمهها » در بوشهر به چاپ رسانيد و دو اثر ديگر او به نامهاى « معلّم قافلهسالار عشق » ( گزيدهء آثار دربارهء مقام معلّم ) و مناجاتنامهء خواجه عبد اللّه انصارى همراه با شرح حال و مقالات منتشر گرديد . ديدهء خونبار بىلبت ، خون دل از ديدهء تر مىريزم * اشك آلوده به خوناب جگر مىريزم كى توانم ، به در آيم ز لحد روز جزا * بسكه در هجر تو ، من خاك به سر مىريزم كوه كندن چو ، نشد رهبر فرهاد به وصل * سينه را مىكنم و طرح دگر مىريزم رشك عمّان شده دامان من اندر غم دوست * ز آنكه از ديدهء خونبار ، گهر مىريزم سنگبارانم اگر خلق نمايند ، چه باك ؟ * آن درختم كه به پاداش ، ثمر مىريزم