سيد محمد باقر برقعى

275

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

براى ساقى از شيشهء دل ساقى ، يك جرعه به جامم كن * از تلخى مى امشب ، شيرين همه كامم كن جامى همه جانم ده ، افزون ز گمانم كن * سرمايهء جان بستان ، از خويش وز نامم كن ايّام سيه‌روزى ، نى همدم و دلسوزى * زنجير به پايم نه ، لطفى كن و رامم كن جامى ده و گرمم كن ، از خويش و ز دردم كن * رسواى سر كوى ، خاصم كن و عامم كن با شورش هر گامى ، با لغزش اندامى * صد شعلهء سوزنده ، در بحر كلامم كن در دور دگر ساقى ، لبريز كن اين ساغر * ناكام منه ما را ، اين كار مدامم كن رخسار نمايان كن ، گيسوى پريشان كن * مهتاب صفت نورى ، در ظلمت شامم كن با نغمهء ساز امشب ، چرخى زن و در مجلس * گاهى به سجودم بر ، گاهى به قيامم كن رو بر رخ زردم كن ، آهى شو و گَردم كن * سوزى شو و آتش زن ، اين‌بار تمامم كن در عالم بىخويشى ، ما را نبود كيشى * خواهى به حلالم خوان ، خواهى به حرامم كن از رسم و ره همّت سر تا قدم « فصحت » * خواهى به فنايم ده ، خواهى به دوامم كن