سيد محمد باقر برقعى

264

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تخلّص « فصحت » استفاده مىكرد . « 1 » آرزو خرّم آن ساعت كه گيرم دست يار گل‌عذارى * گويم اى آرام جان‌ها ! رحم كن بر بىقرارى چون تويى فيّاض ، دارم آرزوى فيض عامت * از رخت برگير بُرقع ! كن نظر بر دل فگارى يا بپوشان عارض خود را تو اى خورشيد عالم * يا تلطّف كن ، نظر كن بر دل زار و نزارى نيست ما را طاقت هجران تو ، اى يار مه‌رو ! * ز آنكه باشى بر كوير تشنه چون ابر بهارى خاك « فصحت » را تو سقّايى كن از انهار لطفت * تا شود سيراب از درياى عشقت مىگسارى كيميا آرزو دارم كه يك ساعت ببينم روى تو * تا معطّر گردد اين كاشانه‌ام از بوى تو يك نظر بنما و اين خاك سيه را زر نما * كيميايى باشد اندر چشم چون آهوى تو رشتهء امّيد من بگسسته از هر گوشه‌اى * بسته دل اميد بر گيسوى عنبر بوى تو قدرت اندر دست ما كى باشد اى آرام جان ! * نيست قدرت در جهان جز قدرت بازوى تو در مصافِ ديو مستهلك شود نيروى ما * جنگ اين بدخوى خواهد نيزه و نيروى ما ما چو مستسقى ز عشقت روز و شب لب‌تشنه‌ايم * كى شود سيراب ، جز از آب صاف جوى تو شوق وصل ساقى بيار باده كه دستم ز كار شد * اين دل ز فرقت رخ او داغدار شد همّت نماى تا بزنم حلقه بر درش * گويم بُتا ! ببين كه غمم آشكار شد هجرانت اى صنم ! بكند فانىام ، ولى * چشمم ز شوق وصل ببين اشكبار شد گفتم كه دل به كس ندهم بعد از اين به هجر * دردا ! كه جبر بيهده‌ام اختيار شد

--> ( 1 ) - از دوست عزيز و شاعر ارجمند ، محمّد امين فصحتى ، نوهء شادروان حاج على محمّد فصحتى ، خواستم آثار پدربزرگ خود را در اختيارم قرار دهد . وى نيز مسئولم را اجابت كرد . بنابراين در اين تذكره آثار سه تن شاعر از يك خاندان ( نوه و پدر و پدربزرگ ) نقل شده است .