سيد محمد باقر برقعى

252

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زخم پرپر سايه‌اى امروز بر در مىزند * آشنايى ساز ديگر مىزند همچو صيّادى نشسته در كمين * سنگ بر بال كبوتر مىزند نقش خون اينجا ميان شانه‌ام * حرف‌ها از زخم خنجر مىزند من شكستم ، آه ! اى آيينه‌ها * سنگ اينجا حرف آخر مىزند رفتم از خود با تمام هستىام * هستىام بر گوى خود سر مىزند آنچه از من مانده ، تنها شعله‌اى * شعلهء آهى كه پرپر مىزند قسمتى از يك مثنوى بلند يا مهدى ( عج ) گفته بودى ، روزى آخر مىرسد * مردى از آن‌سوى خاور مىرسد مردى از آن‌سوى شهر آفتاب * مردى از ايل و تبار ماهتاب او بيايد نورباران مىشود * هرچه قابيل است پنهان مىشود مىتكاند گرد از آيينه‌ها * مىرماند غصّه‌ها را از سينه‌ها او بيايد انتهاىِ دردهاست * انتها بر قصّهء نامردهاست سفره‌اى بىنان نخواهد ماند ، دل * زندگى اين‌سان نخواهد ماند ، دل لحظه‌هامان لايزالى مىشود * آه ! هر مردى بلالى مىشود پير من مىگفت : آرى ، مىرسد * مردى از نسل پيمبر مىرسد غنچهء سرخ گلوى « اصغر » است * او همان فرياد سرخ « اكبر » است ابتداى سعىِ هاجر اوست ، او * انتهاى خطّ كوثر اوست ، او من يقين دارم كه او خواهد رسيد * خرقهء شب را همو خواهد دريد گوش كن اينك صداى گامِ اوست * واژه‌هايم انعكاسِ نام اوست . . .