سيد محمد باقر برقعى

242

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زيرا از آن جدايىناپذير است ؛ حتّى در فرم‌هاى آزاد . » اينك نمونه‌هايى چند از شعر او : رستخيز بايد از جا دوباره برخيزم * از سكوت و سكون بپرهيزم روى ويرانه‌هاى كاخ خيال * طرح نو ، نقش نو برانگيزم شور شعرآفرين شادى را * بر سر يأس و غم فروريزم در افق‌هاى دور رؤياها * با طلوعى دوباره آميزم روشنى را به خانه بازآرم * با غم ، اين ديو خفته ، بستيزم دامن از دست شب رها سازم * زين سيه‌جان و جامه بگريزم از نسيم بهاره ياد آرم * كه نه مغلوب باد پاييزم سينه‌ريزى ز غنچه‌هاى اميد * سازم از نو به گردن آويزم دامنهء خيال وه ! چه نسيمى آيد از ، دامنهء خيال من * شاد و شكفته مىكند ، چهرهء پرملال من روح شكوفه مىدمد ، باغ خزان رسيده را * عشوهء زيركانهء ، شاهد بىمثال من باز ، زبانه مىكشد ، از دل‌وجان ترانه‌اى * روح كلام ، مىدود ، در طلب وصال من زيبد اگر به شاهدى ، هرچه كنم گر او كند * گه گذرى به‌سوى من ، گه نظرى به حال من گر به كمال دلبرى ، جلوه كنم از آن بود * كآينه‌دار روى او ، گشته دل و جمال من سوز و شرار عشق را ، باز به جان خريده‌ام * در ره عاشقى نگر ، همّت بىهمال من خنده به برگ گل زند ، نازكى طبيعتم * طعنه بر آب مىزند ، صافى من ، زلال من باز رسد به گوش جان ، نغمهء عشق از آسمان * حيف كه كوته آمده ، فرصت من ، مجال من