سيد محمد باقر برقعى
231
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بده ساقى آن مى كه مشتى خمار * برندم چو منصور بالاى دار از آن مى كه گر ريزش روى خاك * برندم چو منصور بالاى دار از آن مى كه شايسته عام نيست * از آن مى كه لايق بهر جام نيست بزن مطرب امشب تو چنگى به چنگ * كه آسوده گردم از اين نام و ننگ بزن مطرب آن نى كه افتم به خاك * برآرم ز دل نالهاى دردناك بزن مطرب آهنگ با زير و بم * مغنى دلم گشته لبريز غم چرا گشتهاى ، اى مغنّى خموش * درآور تو ما را به جوش و خروش مغنى چرا تو زبانبستهاى * مگر تو خمارى و دلخستهاى مغنى برايم غزل ساز كن * بيا امشب آهنگ آواز كن مغنى بخوان نالهاى سوزناك * كه نالد دل مرده در زير خاك به من ساقى امشب دوائى بده * به ترياق مى كيميائى بده كه من تشنهء جرعهاى زان مىام * گمانت كه ميهمان تو كىام لب از شكوه امشب چو من دوختم * مىام ده كه از تشنگى سوختم از آن مى كه لبريز اسرار هوست * از آن مى كه شعرم همه وصف اوست چگونه رسيدم به اين سن و سال * بشد عمر ديگر نباشد مجال سه بيت از رضى آورم چونكه گفت * خدايش بيامرزد اين در كه سفت « جهان منزل راحتانديش نيست * ازل تا ابد يكنفس بيش نيست « فلك بين چه با جان ما مىكند * چها كرده است و چها مىكند » « نمىگردد اين آسيا جز به خون * الهى كه برگردد اين سرنگون » چه ديدم در اين عمر پنجاه سال * بجز ماتم و غصّه و قيل و قال قبول چنين مطلبى مشكل است * كه محمل به نزديك سرمنزل است مرا مىكشد آخر اين چرخ پير * به دستش اسيرم ، اسيرم ، اسير مكن ساقى از وعدهء خود عدول * ملولم ، ملولم ، ملولم ، ملول