سيد محمد باقر برقعى

23

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فروغ عدل مولا مغنّى ساز كن امشب نواى هم‌نوايى را * به جامم ريز اى ساقى مى محنت‌زدايى را شبى ار روشنى چون روز امشب نيمهء ماه است * ملائك بر زمين گسترده فرش روشنايى را طلوع ماه را ديگر نيازى نيست چون داريم * فروغ آفتاب بىمثال مرتضايى را نه ماه است امشب اين در آسمان بل دست خورشيد است * به نزد ماه نو آورده كشكول گدايى را سترد از دفتر ايام صبرش صبر ايّوبى * سخايش داد پايان نام حاتم پور طايى را به دوران خلافت در عمل بر ديگران آموخت * قوانين حكومت ، راه و رسم پادشايى را اميران رهبران فرماندهان بايد بياموزند * از او دين‌پرورى ، فرماندهى ، فرمانروايى را كريمى دادگستر بود و با دست كرم مىخواست * براندازد ز گيتى مستمندى ، بىنوايى را تمام همّتش اين بود بر مردم كند حاكم * نواميس الهى را ، قوانين خدايى را جوانمردى ، شجاعت ، پهلوانى ، خويشتن‌دارى * خداجويى ، جفاسوزى ، رهاسازى ، رهايى را دريغا قدر خورشيد هدايت را ندانستند * نخواهد ديدهء تاريك‌بينان روشنايى را