سيد محمد باقر برقعى
209
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آستانهء فردا ، به چاپ رسيده است . ويدا فرهودى نخستين مجموعه شعرش در سال 1374 تحت عنوان « زلف انديشه » وسيله انتشارات روشنگران تهران طبع و نشر گرديد . همسايهء خورشيد تا چشم گشودم من ، اى عشق تو را ديدم * از باغچهء رؤيا ، هر صبح تو را چيدم از زمزمهء بلبل ، آهنگ تو مىآيد * پيغام قنارى را ، از ساز تو بشنيدم تابنده به دنيايى ، من بندهء درگاهت * در پرتو خورشيدت ، همبستر امّيدم تو رنگ دگر دارى ، بر پيكرهء هستى * بر گونهء بىرنگم ، سرخى ز تو بخشيدم شولاى سيهروزى ، پر بود ز حسرتها * آزاد شدم از آن ، تا رَختِ تو پوشيدم تا ساغر چشمانم ، پر گشت ز بارانت * خالى شدم از ماتم ، وز جام تو نوشيدم چون مىبَرىام با خود ، تا اوج شكوفايى * شب را نكنم باور ، همسايهء خورشيدم ! ماتم مرگ علىّ كوچهها آكنده از بوى غم است * بارش اشك آسمان را مرهم است مردمان افسرده در رخت عزا * مجلس ماتم شده هرجا به پا در فضا گرد سياه ناله است * گونهها شبنمنشين ژاله است مىدهد سر ، كهنه آوازى حزين * نوحهخوان با مويهاى دردآفرين ناله از شرح فراقى جانگزا * از شهيد پاك محراب خدا از افول قامت سروى سترگ * اخترى تابان ، ابرمردى بزرگ قصّهء ياران جا مانده به راه * شِكوه از شمشير تقدير سياه مرد و زن را ماتم از مرگ عليّست * آنكه مهر حقّ ز رويش منجليست چشمهء اشكى ز هر ديده روان * بر زبانها نام مولاى جهان اين همه ماتم اگر از بهر اوست * التفاتى گه به گفتارش نكوست