سيد محمد باقر برقعى

195

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

حبّ وطن اى وطن ! اى نام تو آرام‌بخش جسم و جانم * كشور فرخندهء ايران‌زمين مهد امانم در جهان نام بلند توست رمز افتخارم * سرفراز و جاودان باشد ز فرّ تو كيانم ذرّه‌ذرّه ، خاك پاكت راحتىبخش وجودم * اى غبار سرمه‌آسايت فروغ ديدگانم خوان نعمت‌هاى الوانت بود گسترده دايم * من به خوان بىدريغت تا كه هستم ، ميهمانم اى به درياهاى ژرفت چشم اقيانوس خيره * دشت و جنگل‌هاى سرسبزت بود باغ جنانم گنج‌هاى پُربهايى در دل خاكت نهفته * مشت‌مشتِ ريگ و سنگت هست گنج شايگانم تا بود خاكت عبيرآميزتر از باغ مينو * همچو بلبل از شعف در بوستانت نغمه‌خوانم پرچم پُراهتزازت بر فراز بام عالم * تا بود لطف خدايى باد بر سر ، سايبانم خار چشم خصم باشد مرزهاى چون بهشتت * در حد توصيف تو نبود بيان نكته‌دانم از فداكارى فرزندان پُرمهرت چه گويم * از بيان جان‌فشانيشان بود الكن زبانم چون از الطاف خدا زرخيز باشد سرزمينت * تا جهان باشد ، نباشد حاجت بيگانگانم دوستت گر مهر ورزد ، دشمنت گر كينه‌توزد * خاك پاى دوستانم ، خار چشم دشمنانم نام تو همواره در تاريخ عالم جاودان باد * اى وطن ! اى سرزمين مهر كيش جاودانم از خدا خواهم شكوه و سربلندى در جهانت * چون « فرشته » آب و خاكت را من از جان پاسبانم آه آتشين باز شب آمد ، عذاب هجر دلدار است و من * آرزوى ديدنش در اين شب تار است و من مىرسد از سينه‌ام بر چرخ آه آتشين * وز شرنگ نامرادى جام سرشار است و من سر به زانوى تحيّر دارم امشب تا سحر * كس نشان از من نمىگيرد ، دل زار است و من نيست از آن سرو رعنايم به سر چون سايبان * در ميان كلبه گويى بستر خار است و من اشك خون‌آلود ريزد سيل‌وار از ديده‌ام * كس نباشد در كنارم چشم خونبار است و من ذكرم امشب از فراق دوست ، يا ربّ يا ربّ است * در بساط نااميدى ياد دلدار است و من از « فرشته » غم نمىگردد جدا يك‌لحظه هم * چشم پروين شاهد اين حال افگار است و من