سيد محمد باقر برقعى

183

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به جمع خلوتيان هيچ اعتنايم نيست * كه با وجود تو ماييم بىنياز امشب خبر دهيد رقيب مرا كه يار اينجاست * از اين پيام بيفتد به سوز و ساز امشب غنيمت است همين فرصتى كه يافته‌ام * خوش است وقت حبيبا بما بساز امشب اميد داشت كه ويران كند دل « فرساد » * همان عزيز كه گرديده كارساز امشب شكوه بيا به محفل مىخوارگان سرى بزنيم * سرى به ميكده با شورى و شرى بزنيم چراغ ميكده با سوز دل برافروزيم * به ياد روز وصال تو ساغرى بزنيم به آستانه ميخانه سجده‌اى بكنيم * گرده به زلف چليپاى كافرى بزنيم بود محال ببينيم روى ماه تو را * اگر چو مرغ هوا بالى و پرى بزنيم اميد آنكه مگر رويت هلال كنيم * قدم به كوى تو با ديده ترى بزنيم بيار مرهمى اى يار نازنين تا ما * به قلب سوخته چون سمندرى بزنيم خدا كند به وصالت رسيم بار دگر * به شكر وصل تو اللّه اكبرى بزنيم در آن ديار كه داراست بر اريكه عشق * كجا رواست كه كوس سكندرى بزنيم ز هجر يار چرا شكوه مىكنى « فرساد » * بس است شكوه بيا حرف ديگرى بزنيم