سيد محمد باقر برقعى

175

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در آرزوى رتبه و اميد ارتقاء * ماندم ز قافله عقب و كاروان گذشت امروز هركه پيش قدم شد مظفّر است * زيرا به جد و جد ز پل مىتوان گذشت مژگان همچو تير و خم ابروان چسود * كژى نگر كه طالع ما از كمان گذشت اى بخت خفته خيز كه جانم به لب رسيد * سيرم ز زندگى كه ندانم چسان گذشت « فرزين » بجان بكوش كه دامان وصل دوست * وقتى توان گفت كه از مال و جان گذشت تخميس غزل حافظ دوستى و مهر را بگذاشتيم * رايت طغيانگرى افراشتيم با همه تخم عداوت كاشتيم * « ما ز ياران چشم يارى داشتيم خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم » * چون نديدم ياورى از بهر خود نى ز انسان و نه از ديو و نه دد * دشمنى هشتم گرفتم راه دد « تا درخت دوستى كى بر دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم » از تو قبلا بر دلم ريشى نبود * هم مرا با تو سر خويشى نبود صحبت طغيان ما پيشى نبود * « گفتگو آئين درويشى نبود ور نه با تو ماجراها داشتيم » * قلب سنگين تو گويا سنگ داشت كز من بيدل مودّت ننگ داشت * لشكر زلفت دوصد سرهنگ داشت « شيوه چشمت فريب چنگ داشت * يا غلط كرديم و صلح انگاشتيم » كاشتم در دل بسى تخم اميد * ترسمش آخر ثمر نايد پديد ديدگانم ز انتظارت شد سپيد * « نكته‌ها رفت و شكايت كس نديد جانب حرمت فرونگذاشتيم » * اى بسا اشخاص دانا و اديب كز فريبت بيخودستند اى حبيب * جمله از حسن جمالت بىنصيب « گلبن حسنت نه خود شد دل‌فريب