سيد محمد باقر برقعى

173

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در عمر رفته آنچ به تو بگذشت * از نيك و بد اگر بودت در ياد خشم قضا تو را فكند غمگين * لطف قدر تو را نكند دلشاد « فرزانه » چند پند دهى ما را ؟ * خود طفل مكتبى ، نه تويى استاد قسمت ما تا در اين مرحله سرگشته و حيران شده‌ايم * بس عجب نيست اگر سربه‌گريبان شده‌ايم نه به خود رانده شديم از ارم و جنت عدن * همه قربانى سرپيچى شيطان شده‌ايم به يكى جلوه كه فرمود نگارندهء غيب * اشرف دايرهء خلقت و امكان شده‌ايم نيست آشفتگى ما ، ز بد حادثه‌ها * از پريشانى زلف تو پريشان شده‌ايم زير باران بلا جنگ و جدل‌ها كرديم * هدف تير غم عشق نه آسان شده‌ايم تا كه آسوده بمانيم ز بدنامى كفر * بهتر آن است نگوييم مسلمان شده‌ايم قسمت ما و تو « فرزانه » همين بود كه هست * چند گويى كه چرا بىسروسامان شده‌ايم ؟