سيد محمد باقر برقعى
14
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عندليب از شعراى توانا و نامور بود و اشعارش از انسجام و لطف كلام و مضمون خوب بهرهى كافى دارد . چكامهء شكوائيهء حماسى « 1 » گمان كرد آن كمان ابرو ، كه من سام نريمانم * فكنده زير زنجيرم ، مكان داده به زندانم نموده همچو خال روى خود ، آخر سيهحالم * نموده چون پريشان موى خود ، خاطر پريشانم نىام يوسف ، كه در چاه زنخدانت شوم ساكن * نىام يعقوب ، تا منزل شود در بيت الاحزانم مگر من بيژنم ، كافكندهاى در چاه تاريكم * بود اشك بصر آب و ، بود لختجگر نانم ز نوك خامهام مىريخت دايم لؤلؤ و مرجان * كنون ياقوت مىريزد همى از نوك مژگانم ز ميدان بلاغت گوى سبقت بردهام ، ليكن * كنون چون گوى سرگردان هم از آسيب چوگانم همى از بحر موّاجم گهرها مىشدى ظاهر * كنون از چشمهء چشمم گهر ريزد به دامانم بُدم سرحلقهء اهل كمال ، اى آسمان ! آخر * به چشم خلق كردى كمتر از طفل دبستانم ز چرخ واژگون دارم شكايتهاى گوناگون * مگر دستم رسد روزى كه داد از چرخ بستانم
--> ( 1 ) - چكامه فوق را از زندان رشت براى حكمران گيلان فرستاده است .