سيد محمد باقر برقعى
135
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خون ما آلوده با نيرنگ استعمار نيست * پاكبازانيم و دور از مكردستانيم ما نيست ما را غفلت از امواج درياى خزر * واقف و آگه ز جزر و مدّ عمّانيم ما از پى سركوبى صدّام و همدستان او * جان به كف آماده در هر لحظه و آنيم ما كشور ما در تحمّل ، همچو كوه آهن است * در بر پُتك حوادث ، رشك سندانيم ما تا خدايى يا خدا تا هست كشتيبان مُلك * بىهراس از غرّش امواج و توفانيم ما زين ثبات و پايدارى در شگفت آمد جهان * گرچه در اين جنگ بىانصار و اعوانيم ما در مصاف خصم دون گر سازوبرگ ما كم است * متّكى بر قدرت و نيروى ايمانيم ما هركه روى پاى خود برخاست ، گردد سربلند * معتقد بر اين سخن ، چون سرو بستانيم ما نيست در قاموس ما حرفى ز نيرنگ و ريا * طالب حقّيم و از باطل گريزانيم ما راه ما چون پيروى از شيوهء پاك نبيّست * بهرهمند از پرتو الطاف يزدانيم ما هست پيروزى از آن ما ، كه ثابت كردهايم * بر خلاف سُست عهدان ، سختپيمانيم ما تا ابد پاينده باد اين كشور مينوسرشت ! * كز حريم حُرمتش مشهور دورانيم ما هيچ دشمن را « فتوحى » راه در اين مُلك نيست * تا كه ايران را ز جان و دل نگهبانيم ما پايدارى اى نفس خيره ! تابع ديو هوس چرا ؟ * اى فكر تيره ! دشمن و بدخواه كس چرا ؟ دهروزه عمر گر نشود صرف كار خير * بر دوش جان ، تحمّل بار نفس چرا ؟ آن طايرى كه پَر كشد از فرش تا به عرش * دايم دچار دام و اسير قفس چرا ؟ روبَه گرفته جا و مكان در كُنام شير * پَر مىكشد به عرصهء عنقا ، مگس چرا ؟ آزادگى گزين ، كه رها گردى از قيود * فرمانبر هوا و مطيع هوس چرا ؟ همسنگ كوه باش ، سرافراز و پايدار * بازيچهء نسيم حوادث چو خس چرا ؟ عقباى خود ، به جيفهء دنيا فروختى * بستى ره نجات خود از پيش و پس چرا ؟ هر سو كنم نگاه ، ستم يا ستمگر است * در حيرتم كه نيست يكى دادرس چرا ؟ در حلّ مشكلات ، ز يزدان مدد بخواه * بر آستان آدميان ، ملتمس چرا ؟