سيد محمد باقر برقعى

123

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

درس بگرفتى تو « فتّاح » عمرى از فرزانگان * مدّتى هم مبحثى از مكتب نادان ببين گوهرنشان با گوهر شعر و غزل ، گوهرنشانت كرده‌ام * مردن ندارد بر تو ره ، چون جاودانت كرده‌ام ازبس‌كه وصفت گفته‌ام ، در پيش خلق عالمى * رخشنده و تابنده چون ، پيغمبرانت كرده‌ام هر گلشنى دارد خزان ، جز گلشن جاويد تو * بس خون دل‌ها خورده‌ام ، تا بىخزانت كرده‌ام من جغد اين ويرانه‌ام ، غم گشته آب و دانه‌ام * خود را به جمع بلبلان ، در بوستانت كرده‌ام ازبس‌كه شب‌ها در غمت ، سيل از مژه جارى كنم * حيران و سرگردان در اين ، سيل روانت كرده‌ام تا اينكه چشم ديگرى روى چون ماهت ننگرد * در پشت دود آه خود ، امشب نهانت كرده‌ام ازبس‌كه در هر مجلسى ، حرف از زبانت گفته‌ام * شيرين‌زبان و خوش‌سخن چون شاعرانت كرده‌ام « فتّاح » چو خواندم يك‌به‌يك شعر و غزل‌هاى تو را * چون اختر تابنده‌اى ، در كهكشانت كرده‌ام ايران صبا امروز مىخواند سرود شاد آزادى * كه اى ايران ! به دست ملّت آزاده آبادى برد بوى بهشت از خاك ما بر پهنهء گيتى * اگر بر سرزمين پاك ايران بگذرد بادى سپاهى ! اى كه جان‌بركف به قلب دشمنان رفتى * براى عشق ايرانت ، كجا كمتر ز فرهادى