سيد محمد باقر برقعى

110

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ديدم از اين يك قصيده ، پاكى طبعش * ديد توان نور آفتاب ز روزن ليك من و فانىايم بندهء ( ناصر ) « 1 » * آنكه سر و دست اين قصيدهء متقن دير بماندم در اين سراى كهن من * با كهنم كرد گردش دى و بهمن فانى سرانجام در سال 1321 شمسى چشم از جهان فروبست و در زادگاهش به خاك سپرده شد ، مزارش زيارتگه صاحبدلان است . ديوان اشعارش در سال 1329 به همت نور الحكماء در تهران چاپ و منتشر شد . غم ورد چو گل تكيه بر بستر خار دارم * نگاهى ز حسرت گران‌بار دارم دل‌آزرده‌ام و ز پى همزبانى * دل‌آزرده‌اى چند در كار دارم سرى دارم از بار سودا توانگر * به اين سرچه ، پرواى دستار دارم گره بر گره ، ابروئى دارم از غم * خطا شد ، چه ابرو ، دم مار دارم گريزد ز من آب و آئينه گوئى * كه خاصيّت گرد و زنگار دارم ز گل كى كشم ناز چون عندليبان * كه سامان گلشن ب منقار دارم هم از نسبت صورت دل به پيكان * لبى غرق خون همچو سوفار دارم بر آن خندهء زخم‌هاى نهانى * جز اين ديده صد چشم بيدار دارم همه‌شب ز كيفيّت بادهء غم * سرِ مست و مژگان هشيار دارم در آن دم كه گل ريزش خنده دارد * من آميزش گريهء زار دارم شب از پهلوى ناله ، طنبورآسا * همه گوش دل بر لب تار دارم پى كاوش دل ، ز انگشت مژگان * ز فولاد ناخن چو پرگار دارم ندارم جوى راحت و گريكاوى * غم و درد ، خروار خروار دارم

--> ( 1 ) - ناصر منظور اشاره به ناصر خسرو قباديانى است .