سيد محمد باقر برقعى

795

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

معرفت ، كالا و عقلم پاسبان و نفس ، دزد * در كمين ، تا كى كند فرصت ، برد كالاى من خواستم در مدح او همراهى از دل ، گفت : رو ! * من علىّاللّهىام ، ترسم شوى رسواى من ! سر به گوش عقل بردم ، گفت : دست از من بدار ! * كاندر اين ره قدرت رفتن ندارد پاى من كافرى بين كاندر اسفل پايهء تعريف او * مىرود تا نُه فلك بانگ انَا الاعلاى من ! امتحان را ، زلف ليلى را بجنبان سلسله * پس ببين ديوانگىهاى دل شيداى من كى خبر دارند زاغان جگرخوار مجاز * از حقيقت‌گويى طوطى شكّرخاى من ؟ گرچه استحقاق دارم ، ليكن از انصاف نيست * در دل من جاى او باشد ، در آتش ، جاى من راه باريك است و شب تاريك و چاه از حدّ فزون * دستگيرى كن خدا را ، تا نلغزد پاى من من كىام « عمّان » و پهناى سخن را موج زن * گر گواهى خواهى اينك طبع گوهرزاى من