سيد محمد باقر برقعى
793
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تا نپندارى ز دين آگه نىام * باخبر از هر در و هر ره نىام هست از هر مذهبى آگاهىام * اللَّه اللَّه ! من حسيناللّهىام بندهء كس نيستم تا زندهام * او خداى من ، من او را بندهام نى شناساى نبىّام ، نى ولىّ * من حسينى مىشناسم ، بن علىّ مراتب شور عاشقانه در سلوك باز وقت آمد كه مستى سر كنم * وز هياهو گوش گردون ، كر كنم از درِ مجلس درآيم ، سرگران * بر زمين ، افتان و بر بالا ، پران گاه رقصان در ميان ، گه در كنار * جام مى دستى و دستى زلف يار بخبخ ! اى صهباى جانپرورد ما * مرهم زخم و دواى درد ما بخبخ ! اى صهباى جانافروز ما * عشرت شب ، انبساط روز ما از خدا دوران ، خدا دورت كند * فارغ از سرهاى بىشورت كند گوى از ما آن ملامتگوى را * آن تُرُش كرده به مستان ، روى را مىسزد سنگ ار زنى ما را به جام * چون نخوردت بوى اين مى بر مشام شور مجنون گر همىخواهى ، هله ! * زلف ليلى را بجنبان سلسله اى سراپا عقل خالص ، روح پاك * از چه جسمى زادهاى ؟ روحى فداك اى وجودت در صفا ، مرآت حقّ * بهرهمند از هر صفت ، جز ذات حقّ اى ز شبهت ، مادر گيتى ، عقيم * اى به حقّ ، ما را صراط المستقيم اى شب جهّال را ، تابنده ماه * اى به رهگمكردگان ، هادىّ راه از تو آمد مقصد عارف پديد * چشم حقّبينان ، خدا را در تو ديد مدّتى شد هستم اى صدر كبار * اين بساط كبريايى را غبار اندكاندك ، طاقتم را كاهش است * از تو اى ساقى ، مرا اين خواهش است با زمان ز آن باده در ساغر كنى * حالت ما را پريشانتر كنى تا بگويم بىكم و بىكاستى * آرى ، آرى ! مستى است و راستى